شهر شادی و سرگرمی
زنگ تفریح دنیا همیشگی نیست ، زنگ بعد حساب داریم ، پس کمی بیاندیشیم
لینک دوستان
اين بار مينويسم از سکوت، از سکوتي که اگر نمايان شود عالمي را به آتش مي کشد، مي نويسم ازتنها جمله ي کوچکي که دل نازکم را مانند موجي سرگران، در تلاطم طوفاني سهمگين به صخرها مي کوبد، و تا ابد در انتظار بازگشت کسي است که هرگز باز نخواهد گشت، خداحافظ محمدرسول، ديدارمان به قيامت. فقط اين را بدان آسمان صاف و پر ستاره ام، بدون حضور تو بي ستاره و ابریست، و فقط ديگر تنها شادي زندگي ام در اين دنيا اين است، که هيچ کس نمي داند تا چه حد غمگين ام. خداحافظ محمدرسول، ديدارمان به قيامت.



[ دوشنبه پانزدهم اردیبهشت 1393 ] [ 16:58 ] [ محمد ]
سلام داداشم ... خوبی ؟ منو میشناسی که ؟ منم محمد !!! همونی که لحظه لحظه بزرگ شدن عمرمونو کنار هم احساس میکردیم، همونی که شب و روز با هم بودیم !!! همونی که یادته مامانامون میگفتن اینادوتا چه حرفایی باهم دارن که تموم نمیشه شب و روز باهم هستن، همونی که هرگز دلش نمیومد دست روت بلند کنه، یادته یه روز به شوخی زدم تو دهنت چند بار بوست کردم تا از دلت در بیارم؟ منم محمدت همونی که بهت میگفتم من دهنی هیچ کسو نمیخورم جز تو، همونی ام که یه بار که کنارهم خوابیده بودیم سرتو گذاشته بودی رو سرم میگفتی محمد من سرمو نمیتونم رو سر کسی بذارم جز تو. یادته چه خاطراتی با هم داشتیم ؟ حالا من با خاطراتت چی کار کنم؟ یادته چه شب ها چه روزهایی با هم بودیم و میخندیدیم؟ یادته همیشه میومدی دنبالم دمه در؟ حالا من چیکار کنم تو این تنهایی؟ یادته همیشه وقتی قرآن می خوندم از صدام خوشت می اومد؟ حالا تقدیرو میبینی چی شده ؟ من کارم شبو روز شده گریه، البته تو خفا اخه دیگه نمیتونم ناراحتیمو بازم بروز بدم خودت میدونی که ... بچه ها خیلی سعی کردن ارومم کنند دستشون درد نکنه اما من به تظاهر جلوشون شادنشون میدم تا میرم تو خلوت یاد تو می افتم اشکم واسه خودش می آد. جدا اگه میدونستی این همه دوست دارم بازم دلت می اومد تنهام بذاری؟

[ سه شنبه هفتم خرداد 1392 ] [ 14:7 ] [ محمد ]

اینو ببینید نظر یکی از دوستانه که بهم داده در مورد مرگ محمد عزیزم که به من دادند، حالا چجوریه که به من میگید اروم باشم ...

محمد جان اگه چند لحظه مصدی اوقات میشم شرمندم، جمله هات اینقدر قشنگ هستن که هر دلی رو اتش میزنند، محمدجان منو ببخش که رعایت حالتو نمیکنم و چیزایی میخوام بنویسم. داغ محمد رسول خیلی واسه ما سنگین بوده اما دل تو رو ازت گرفته تو که باهاش بزرگ شده بودی، تو که نور چشمت رفت تو که هنوز چشمات خونه، تو که همیشه تکیه گاهش بودی تو که بعد از خدا اونو بیشتر از همه دوست داشتی، تو که غنچت پرپر شده، تو که کمرت شکسته و زندگیت تار شده، تو که خیلی باهاش میگشتی، محمد جان اگه خاطرات تو محمدرسولو بخواییم بنویسیم باید یه کتاب دیگه چاپ کنیم.

نمی خوام بگم ناراحت نباشی اما میخوام جهت یاد اوری چیزایی بگم بعد از رفتن محمدرسول جان چه خدمات بزرگی واسش کردی، تا فردای قیامت پیشش سربلند بیرون بیای، محمدجان تو که واسش سنگ تموم گذاشتی، تو شب اول قبر تا صبح کنارش موندی، تو واسش خون گریه کردی، تو که تا صبح براش قران و دعا خوندی، حالا این چیزایی هست که من دیدم، خدا میدونه در خلوت چه کارهایی کردی، ان شالله با کارات روح محمد رسول شاد باشه، محمد تو که نمیدونی من چقدر حسودیم شد که محمدرسول یکی رو مثل تو داشت که واسش اینجوری گریه میکردی، اگر به جای لیلی و مجنون، شیرین و فرهاد که افسانه ای بیش نیست قصه تو محمد رسولو بنویسن بازم جا داشت.میدونی کدوم جملت منو اتیش زد ؟ با این جملت خیلی گریه کردم : (اون دیونه اگه میدونست این همه دوسش دارم تعجب میکرد محمد رسولم کجایی؟ من هر روز میام در خونت دنبالت... ). مراسمش از یه شهیدم با شکوهتر بوده محمدم همیشه قیافش معصوم بوده .اقا محمد تو هم واسه ما دوست داشتنی هستی، والله محمدرسول عزیز جاش خوبه و ایشالله با اولیای خدا محشور میشه، محمدرسول هرگز راضی نبود تو خودتو اینجوری اذیت کنی،پس خواهش میکنم خودتو اذیت نکن و بعد از یه مدت بشین خوب درساتو بخون و کارهای خوبی برای شادی روح عزیز از دست رفته انجام بده تا محمدرسول جان هم از تو راضی باشه. ببخشید سرتو درد اوردم یاحق .

نمی خواستم این کارو بکنم اما نتونستم طاقت بیارم و تعداد کمی از عکسامونو گذاشتم تو ادامه مطلب اون وبلاگم ، محمدم تمام وجودم بود، به خاطرش هر کاری میکنم


نـــــور عدالــــت
[ شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1392 ] [ 6:51 ] [ محمد ]

إنا لله وإنا إليه راجعون

دستم به قلم نمیره، دوست دارم واسه محمدم به زبون خودم حرف بزنم، بچه ها، گلم پرپر شد، عشقم پرید، کمرم خم شد، پاهام سست شدن، دیگه نمیدونم به کی بزنگم، دیگه نمیدونم به کی پیام بدم، دیگه نمیدونم با کی برم بیرون، دیگه نمیتونم برم خونشون، دیگه دستو دلم نمیگیره بدون محمدم که شبو روزمو باهاش بودم برم بیرون و بخندم، زندگی واسم تاریک شده، ای کاش اون شب هیچ وقت نمی اومد. شبی که عشقم، با ماشین صفر و تازش پرپر شد، کسی که باهاش بزرگ شده بودم و صبحم با اون شب می شد با وضو از پیشم رفت. خدا امتحان خیلی سختی ازم گرفت. محمدم از دستم رفت. چشام پر خونه. کمرم شکسته...

جزئيات قبل از پرپر شدن تمام زندگيم از زبان محسن سعدي (وبلاگ ازاد انديشي) که تو ماشين مچاله شده و لح شده به صورت معجزه اسايي زنده مانده است :

دو تا از دوستام غروب ميان بيرون که يکيش محمدرسولم بود که سوار ماشين سمندي بودن که محمدم تازه خريده بود، من تو راه می بینمشون تو دلم افتاد بهش بزنگم بگم محمدجان بیا نماز مسجد دیگه کجا داری میری اخه، اما افسوس نزدم، محمدم با محسن داشتن میرفتن بقعه اقا سید رضا نماز بخونن، میرنومیرن محمدجونم وضو میگیره نماز میخونن، بعد واسشون چایی میارن محمدم چایی میخوره و تو دیس یه خرما مونده بود بهش خرما تعارف میکنن، محمدم میگه هر کی این خرما رو بخوره میره بهشت، یه لبخند قشنگی هم زود و اومدن بیرون دور بزنن. اینا رو همه محسن دوستم میگه، یکی از دوستام با سمند خودش مياد کنارش حالا نميدونم کي به کي ميگه بيا کورس بذاريم، با هم ميرنو ميرن تا اينکه اون دوستم ديگه رد ميشه حدود چند متري فاصله ميگيره ، و نرسيده به به پیچ محسن میگه واسه من اس ام اس اومد، محمدم داشت کیلومترو نگاه میکرد که یهو یه ماشین از فرعی راهشو میبره عشقم فرمون میگیره سمت گاردریل که به پراید نزنه، بعد میگیره اون سمت دوباره این سمت ماشین می افته تو موج، محسن میگه من صدا زدم یا فاطمه زهراااااااا . محسن میگه یه لحظه دیدم محمدرسولم یه لحظه انگار یکی صداش زد برگشت عقبو نگاه کرد. محسن میگه ماشین مثل موشک میچرخید، میگه خوردیم به تیره برق و یه لحظه نمیدونم کی دکمه صندلی منو زد، صندلی خوابید تو ماشین سقف تا کف جمع شد. محمدم با وضو پر کشیدو رفت ....


شادی روحه محمد عزیزم که تموم زندگیم بود و رفت رحم الله من یقرا الفاتحة مع الصلوات



نویسنده: داداشم باورم نمی شد یه روز تو وبم در مورد تو بنویسم

[ شنبه چهاردهم اردیبهشت 1392 ] [ 18:24 ] [ محمد ]
[ جمعه بیست و سوم فروردین 1392 ] [ 12:24 ] [ محمد ]

این نخستین تصادفی است که به دنبال آن یک نفر کشته می شود. راننده این اتومبیل یک خانم انگلیسی بود. "بریجیت درسکول" ۴۴ساله اولین کسی در دنیا است که در یک سانحه رانندگی جان خود را از دست داده‌است. به گزارش تکناز وی روز هفدهم آگوست سال ۱۸۹۶ در نزدیکی میدان کریستال پالاس لندن بر اثر تصادف فوت کرد.


موضوعات مرتبط: خبـرهـای جـالـب
برچسب‌ها: اولین تصادف با ماشین , نخستین تصادف قرن , توسط خانم انگلیسی , سرگرمی و شادی
[ یکشنبه ششم اسفند 1391 ] [ 14:31 ] [ محمد ]

باتوجه به فناوری های جدید در دینای امروزی  موتورهایی درست شدند که حتی به پارک کردن نیز ندارند و درحقیقت داخل کمد جا یا در جا کفشی جا میگیرند


این موتور اسکوتر همراه توسط یک شرکت مجارستانی به نام آنترو میتواند تغییر شکل دهد. تغییر شکل این موتور سیکلت به گونه ای است که میتوانید بعنوان یک کوله پشتی آن را با خود به داخل قطار و یا اتوبوس ببرید. این موتور ۲۵ کیلویی دارای موتور الکتریکی است که میتواند با آن تا سرعت ۵۰ کیلومتر بر ساعت حرکت کند. دیگر با این موتور نیازی به جای پارک ندارید و میتوانیدآن را تا کرده و با خود به محل کارتان ببرید و توی کمد یا کشو بگذارید.


موضوعات مرتبط: عـکـس هــای زیــبــا ، خبـرهـای تـصویـری (عکس)
برچسب‌ها: موتورسیکلتی که تبدیل به کوله پشتی , شهر شادی , سرگرمی و موتور سیکلت جدید , موتور سیکلت پرنده , موتور سیکلت تاشو
[ یکشنبه ششم اسفند 1391 ] [ 14:25 ] [ محمد ]

عمرا تا حالا صحنه ای به این باحالی دیده باشی !

صبور باشید تا لود شود



موضوعات مرتبط: خبـرهـای جـالـب ، عـکـس هــای زیــبــا
برچسب‌ها: طوطی زیبا , فیلم بازی کردن طوطی سخنگو
[ جمعه چهارم اسفند 1391 ] [ 16:19 ] [ محمد ]


کدام دانشجو خسته و خواب آلود به نظر میرسد؟

کدامشان دوقلو می باشند؟

چند تا زن در عکس دیده میشود ؟

چند نفرشان خوشحال هستند؟

چند نفرشان ناراحت می باشند؟




موضوعات مرتبط: تست هوش ، طنزهای خوب ، دانسـتـنـی ها
[ دوشنبه چهارم دی 1391 ] [ 15:3 ] [ محمد ]

یکی دو ساله میخوام از اومدن محرم بگم که با همه خوبی ها و حرمت هایی که داره برخی افراد اصلا به این ماه و صاحب اصلیش احترام نمیذارن ، هر کاری که میخوان میکنند . اصلا بهتر بگم به نظر میرسه بی حرمتی ها ، بی شرمی ها و بی حیایی ها تو این ماه بیشتر میشه .


برای خواندن ادامه مطلب کلیک کنید



موضوعات مرتبط: عـکـس هــای زیــبــا ، خبـرهـای تـصویـری (عکس)
[ یکشنبه دوازدهم آذر 1391 ] [ 22:13 ] [ محمد ]

روی عکس کلیک کنید


موضوعات مرتبط: خبـرهـای جـالـب
[ پنجشنبه هجدهم آبان 1391 ] [ 15:16 ] [ محمد ]
[ شنبه سیزدهم آبان 1391 ] [ 13:54 ] [ محمد ]

رییس پلیس امنیت عمومی آذربایجان شرقی از شناسایی و انهدام یک خانه بزرگ فساد و دستگیری ۳۱ زن و مرد در این رابطه در تبریز خبر داد.
سرهنگ محمود رزم‌ گیر در تشریح این خبر گفت: «در پی وصول خبری مبنی بر تشکیل خانه فساد توسط زنی به هویت معلوم در تبریز موضوع در دستورکار پلیس امنیت عمومی استان قرار گرفت و ماموران با انجام یکسری کارهای اطلاعاتی و تحقیقات نامحسوس و پس از احراز صحت موضوع، با هماهنگی قضایی به محل اعزام شدند و در این راستا یک مرد و سه زن به هویت‌های معلوم را دستگیر و مقادیری اقلام غیرمجاز را کشف و ضبط کردند.»
رزم‌گیر افزود: «مراتب به مقام قضایی گزارش شد و در این راستا دستور دستگیری سایر متهمان که برای انجام فعل حرام به این محل مراجعه می‌کردند صادر شد و در اجرای دستور ۲۷ نفر به هویت‌های معلوم دستگیر شدند.»
به گزارش تکناز به نقل از ایسنا، در این عملیات ۳۱ نفر شامل ۲۸ مرد و سه زن دستگیر شدند و متهمان بهمراه پرونده به دادسرا اعزام شدند.
وی از شهروندان خواست با ارائه پیشنهاد، انتقاد در خصوص عملکرد پلیس از طریق سامانه ۱۹۷، در تامین نظم و امنیت بهتر و آسایش بیشتر جامعه، پلیس را یاری کنند.



موضوعات مرتبط: دانسـتـنـی ها ، خبـرهـای جـالـب
ادامه مطلب
[ شنبه سیزدهم آبان 1391 ] [ 13:51 ] [ محمد ]
درباره وبلاگ

با سلام خدمت دوستان گرامی این وبلاگ جهت سرگرم شدن شما عزیزان دایر گردیده است ، خواهشا هر گونه نقصی در کار را به صورت نظر به ما بگویید . شما می توانید خبرهای علمی ، سرگرمی ، تفریحی ، مذهبی ، آموزشی ، خبری ، دانستنی و ... همه و همه را در وبلاگ ما تماشا کنید با تشکر مدیریت وبلاگ
لطفا نظر یادتون نره
امکانات وب